دریافتنِ احساس، رفتار، واکنش یا وضعیتِ کسی با توجه به شرایط و زمینهٔ پیدایشِ آنها؛
فهمیدن، درک کردن، دریافتن، ملتفت شدن (کلمه، زبان و غیره)؛
حرفهای ... را فهمیدن، حالیِ کسی شدن؛
علتِ ... را فهمیدن، فهمیدن؛
رفتارِ ... را فهمیدن (شخص)؛
زبانِ ... را فهمیدن، شناختن، آشنا بودن با؛
سر از ... درآوردن؛
اطلاع داشتن که، دانستن که، خبردار شدن که، چنین فهمیدن که، نتیجه گرفتن که؛
مسلّم دانستن، مسلّم فرض کردن