about
به همرسانی
/ ə-ˈbau̇t /
adverb
درحدودِ، پیرامونِ، تقریباً، نزدیک به، در آستانهٔ، در شُرُفِ، گرداگردِ، حوالیِ، گِردِ، نزدِ، قریب به؛
دور و بر، اینور و آنور، اینطرف و آنطرف، حوالی، در همه جا، همه ور، در نزدیکی، به آن سویِ دیگر (سویِ مخالف)
about
/ ə-ˈbau̇t /
preposition
دربارهٔ، راجع به، در موردِ؛
پیرامونِ، اطرافِ، نزدیکِ، دور و برِ، در پهلویِ، جایِ؛
سرگرمِ، گرفتارِ، مشغولِ
about
/ ə-ˈbau̇t /
adjective
فراهم، در دسترس، مهیّا
There is a lot of money
about
these days for schemes like this
برای طرحهایی مانندِ این امروزه پولِ زیادی
در دسترس
قرار میگیرد.
(چنین طرحی این روزها بسیار پولساز است.)
دیدگاهها
ثبت دیدگاه