etiolated
به همرسانی
/ ˈē-tē-ə-ˌlātəd /
adjective
بیرنگشده، رنگرفته، رنگپریده؛
ضعیفشده، لاغرشده
نوواژه(ها)ی پیشنهادی
آرُشته
\ â.roš.t.e \
صفت
ساختواژه
آرُشت
+
ــِـه
بروید به: etiolate .
نکته
آرَزیده
\ 'â.raz.id.e \
صفت
ساختواژه
آرَزید
+
ــِـه
بروید به: etiolate .
نکته
مثالها و کاربردهای فارسی
برگهای آرُشتهٔ (رنگپریدهٔ) نارنج را برید و دور ریخت، خودش را نیز از آن دالانِ تاریک به گوشهٔ حیاط منتقل کرد.
۲.
ثبت مثال
دیدگاهها
ثبت دیدگاه