نوواژه(ها)ی پیشنهادی
همبانستار
\ ham.bân.es.t.âr \
اسم
ساختواژه
هم +
بانِست +
ــاربروید به: sponsor .
نکته
همبانیزگر
\ ham.bân.iz.gar \
اسم
ساختواژه
هم +
بانیز +
ــگربروید به: sponsor .
نکته
مثالها و کاربردهای فارسی
- ما یکی از همبانِستارهای (حامیانِ مالیِ) تیمِ فوتبالِ شهرداریِ مشهد بودیم.
نوواژه(ها)ی پیشنهادی
همبانستن
\ ham.bân.es.t.an \
فعل (گذرا)
ساختواژه
هم +
بانستنبروید به: sponsor .
نکته
همبانیزیدن
\ ham.bân.iz.id.an \
فعل (گذرا)
ساختواژه
هم +
بانیزیدنبروید به: sponsor .
نکته
مثالها و کاربردهای فارسی
- آن شرکتها سرانجام تصمیم گرفتند پژوهشِ ما در زمینهٔ ساختِ ماهوارههای سرنشیندار را همبانیزَند (مشترکاً حمایتِ مالی کنند.)