phased
به همرسانی
/ ˈfāzd /
adjective
فازبندیشده
نوواژه(ها)ی پیشنهادی
باسته
\ bâs.t.e \
صفت
ساختواژه
باست
+
ــِـه
بروید به: phase .
نکته
مثالها و کاربردهای فارسی
رئیسجمهور میگوید که تصمیمِ او نوعی فرایندِ انتقالِ قدرتِ باسته (مرحلهبندیشده) است.
۲.
ثبت مثال
دیدگاهها
ثبت دیدگاه