injector
به همرسانی
/ in-ˈjek-tər /
noun
دستگاهِ تزریقکننده
نوواژه(ها)ی پیشنهادی
اِناژگر
\ en.â.ž.gar \
اسم ، صفت
ساختواژه
اِناژ
+
ــگر
بروید به: inject .
نکته
مثالها و کاربردهای فارسی
اِناژگرِ (انژکتورِ) سوخت باید تعویض شود.
اِناژگرِ (دستگاهِ تزریقکنندهٔ) دارو را با سرعتی دقیق وارد بدن کرد.
۳.
ثبت مثال
دیدگاهها
ثبت دیدگاه