experienceable
به همرسانی
/ ik-ˈspir-ē-ən(t)-səbəl /
adjective
تجربهشدنی
نوواژه(ها)ی پیشنهادی
اِسبَرزیدنی
\ es.barz.id.an.i \
صفت
ساختواژه
اِسبَرزید
+
ــَـنی
بروید به: experience .
نکته
اِسبَرزشُو
\ es.barz.šo(w) \
صفت
ساختواژه
اِسبَرز
+
ــشُو
بروید به: experience .
نکته
مثالها و کاربردهای فارسی
شناختِ عینیِ چیزها درواقع شناختِ جنبههایی از چیزهاست که توسطِ ما اِسبَرزیدنی (تجربهشدنی) است، نه خودِ غاییِ چیزها.
۲.
ثبت مثال
دیدگاهها
ثبت دیدگاه