implantable
به همرسانی
/ im-ˈplan-tə-bəl /
adjective
ویژگیِ افزارِ قابلِ جاگذاری در بدن، قابلِ کاشت
نوواژه(ها)ی پیشنهادی
آکاردنی
\ 'â.kâr.dan.i \
صفت
ساختواژه
آکاردن
+
ــی
بروید به: implant .
نکته
آکارشو
\ 'â.kâr.šo(w) \
صفت
ساختواژه
آکار
+
ــشُو
بروید به: implant .
نکته
مثالها و کاربردهای فارسی
او رفت تا یک لرزهزُدای آکارْدَنیِ ( فیبریلاتورِ قابلِجاگذاری ) قلب برای پدرش بخرد تا فردا عملاش کنند.
۲.
ثبت مثال
دیدگاهها
ثبت دیدگاه