orienteer
به همرسانی
/ ˌȯr-ē-ən-ˈtir // -ˌen- /
verb (T,I)
جهتیابی کردن با وسایلِ جهتیابی مانندِ نقشه، قطبنما و غیره
نوواژه(ها)ی پیشنهادی
آرون جستن
\ 'â.run.jost.an \
فعل (گذرا و ناگذر)
ساختواژه
آرون
+
جستن
بروید به: orientate .
نکته
آرون جستن (آرونجویی کردن)
آرون یافتن
\ 'â.run.yâf.t.an \
فعل (گذرا و ناگذر)
ساختواژه
آرون
+
یافتن
بروید به: orientate .
نکته
آرون یافتن (آرونیابی کردن)
مثالها و کاربردهای فارسی
آنها تصمیم گرفتند آخرِ هفته در جنگل آرونیابی (جهتیابیِ ورزشی) کنند.
۲.
ثبت مثال
orienteer
/ ˌȯr-ē-ən-ˈtir // -ˌen- /
noun
جهتیاب
نوواژه(ها)ی پیشنهادی
آرونجو
\ 'â.run.ju \
اسم
ساختواژه
آرون
+
جو
بروید به: orientate .
نکته
آرونیاب
\ 'â.run.yâb \
اسم
ساختواژه
آرون
+
ــیاب
بروید به: orientate .
نکته
مثالها و کاربردهای فارسی
او یک آرونیابِ (جهتیابِ) ورزشیِ باتجربه است که در مسابقات بینالمللی شرکت کرده است.
۲.
ثبت مثال
دیدگاهها
ثبت دیدگاه