نامه نوشتن، نامه فرستادن
مستهلک کردن، قلم گرفتن، سوخته تلقی کردن (بدهی)؛
از حیزِ انتفاع ساقط کردن، دربو داغون کردن، ضایع کردن (اتومبیل)؛
دورِ … خط کشیدن، از … قطعِ امید کردن