بیانگرِ نتیجهٔ عملی که در آینده تحقق نمییابد، بدونِ معادلی دقیق در فارسی:
If you went to see him he would be delighted.
اگر به دیدنش میرفتی خوشحال میشد.
بیانگرِ نتیجهٔ عملی که در گذشته تحقق نیافته است، بدونِ معادلی دقیق در فارسی:
They would never have met if she hadn’t gone to the party.
اگر به آن مهمانی نرفته بود آنها هیچوقت همدیگر را نمیدیدند.
بیانگرِ عمل یا واقعهای احتمالی در زمانِ حال، بدونِ معادلی دقیق در فارسی:
.It would be a pity to miss the film
باعثِ تأسف است که فیلم را از دست بدهیم.
بیانگرِ تقاضای مؤدبانه، معادلِ ممکن است و میشود در فارسی:
?Would you open the door for me, please
میشود در را لطفاً برای من باز کنید؟
همراه با فعلهایی مانندِ say ، imagine و think بیانگرِ نظری که گوینده نسبت به آن اطمینانی ندارد؛
بدونِ معادلی دقیق در فارسی:
.I would say / think / imagine he was about fifty
فکر میکنم \ تصور میکنم \ خیال میکنم حدودِ پنجاه سال داشت.
بیانگرِ دعوت و پیشنهاد بدونِ معادلی دقیق در فارسی:
?Would you have dinner with me on Friday
جمعه شب با من شام میخوری؟
همراه با فعلهایی مانندِ like ، love یا hate بیانگرِ ترجیح، بدونِ معادلی دقیق در فارسی:
.I would hate you to think I was criticizing you
بدم میآید از اینکه فکر کنی داشتم از تو انتقاد میکردم.
بیانگرِ طبیعی بودنِ آنچه واقع شده است، در فارسی معادلِ انتظارش میرود که، طبیعی است که، حتماً:
.It would rain on our wedding day
روزِ عروسیمان حتماً باران میآید.
پس از عباراتی مانندِ so that و in order that برای بیانِ هدف و منظور، بدونِ معادلی دقیق در
فارسی:
.She burned the letters so that her husband would never read them
نامهها را سوزاند تا شوهرش هیچوقت آنها را نخواند.
به جای will ، در نقلِ قولِ غیرمستقیمی که در زمانِ گذشته ادا شده است؛
در فارسی هم معادلِ فعلِ کمکیِ خواستن و هم بدونِ معادلِ دقیق:
.He said he would be here at 8 o'clock
گفت که ساعتِ ۸ اینجا است \ خواهد بود.
بعد از فعلِ wish بیانگرِ آرزو، بدونِ معادلِ دقیق در فارسی:
.I wish you would be quiet for a moment
کاشکی یک دقیقه آرام بگیری \ میگرفتی.
بیانگرِ عدمِ تمایل به انجامِ کاری و یا عدمِ انجامِ کاری، در فارسی گاه معادلِ دلِ … خواستن، تمایل
داشتن و گاه بدونِ معادل:
.She wouldn’t go to the dentist
دلش نمیخواهد پیشِ دندانپزشک برود.
.My car wouldn’t start this morning
ماشینم امروز صبح روشن نمیشد.
بیانگرِ تکرارِ عملی یا عادت به انجامِ آن در گذشته، بدونِ معادلی دقیق در فارسی:
.When my parents were away, my grandmother would look after me
وقتی پدر و مادرم سفر بودند، مادربزرگم از من مراقبت میکرد.