از آب درآمدن، از کار درآمدن، درآمدن؛
تمام شدن؛
جور شدن؛
بیرون آمدن یا درآمدنِ پایینِ بلوز و غیره؛
ورزش کردن، تمرینِ بدنی کردن؛
قابلحل بودن یا حلشدنی بودنِ مسئله و مشکل؛
درآمدنِ حساب؛
بالغ شدن (مخارج و غیره)
شناختن، سر از کارِ … درآوردن (شخص)؛
حساب کردن، درآوردن؛
حل کردن، جوابِ … را به دست آوردن، جوابِ … را پیدا کردن؛
سر از معنای … درآوردن؛
کشف کردنِ رمز؛
طرحِ … را ریختن، نقشهٔ … را کشیدن، برنامهٔ … را ریختن؛
طراحی کردنِ نقشه و غیره؛
به ته رساندن، به پایان رساندن، تمام کردن، مصرف کردن (ذخایر، معدن و غیره)