کار؛
کارها؛
کار، عمل، امر؛
نتیجهٔ کار، نتیجهٔ عمل؛
کار، شغل؛
کاری، شغلی (صفتگونه)؛
محلِ کار، سرِ کار؛
کار، اثر (هنر، ادبیات)؛
تألیف (نویسنده)؛
ساخته (آهنگساز)؛
سروده (شاعر)؛
آثار، کارها (در جمع)؛
تألیفات، نوشتهها، ساختهها، مصنفات، سرودهها (در جمع)؛
قطعاتِ متحرک (فنی، در جمع)؛
عملیات، کارها (در جمع)؛
کارگاه، کارخانه (در جمع)؛
همه چیز، همهاش با هم، کلهم اجمعین (محاوره، در جمع)
کار کردنِ شخص، دستگاه و غیره؛
شاغل بودن، مشغول به کار بودن، کار کردن؛
فعالیت کردن، تلاش کردن؛
اثر داشتن، تأثیر داشتن، مؤثر بودن، کارگر افتادن، عملی بودن، عمل کردن، مؤثر واقع شدن، اثر کردن؛
تخمیر شدنِ شراب و آبجو؛
ورآمدنِ خمیر؛
تکان خوردن یا لرزیدنِ لب، صورت و غیره؛
شدن (به عنوانِ فعلِ ربطی)
کار کشیدن از، به کار واداشتن؛
به کار انداختن، به راه انداختن؛
بهرهبرداری کردن از معدن و غیره؛
کار کردن روی زمین؛
بازارِ منطقه را پوشاندن، بازارِ منطقه را در دست داشتن (در موردِ تاجر)؛
موجبِ … شدن، منجر به … شدن، به بار آوردن؛
کار کردن روی، کارِ … کردن، شکل دادن به (آهن، طلا و غیره)؛
عمل آوردنِ خمیر؛
نقش انداختن روی پارچه و غیره؛
گلدوزی کردن روی پارچه و غیره؛
کردن (به عنوانِ فعلِ ربطی)