پژمرده شدن، پژمردن، خشکیدن، خشک شدن؛
چروک شدن، چروکیدن، پلاسیدن، فرومردن؛
از بین رفتن، تباه شدن، آب شدن (مجازی)؛
به یأس مبدل شدنِ امید، آرزو و غیره؛
تحلیل رفتن، سُست شدن، ضعیف شدن (اندام و غیره)
پژمرده کردن، خشک کردن؛
سرِ جای خود نشاندن؛
شرمنده کردن، خجل کردن