خیس، مرطوب، تر، نمناک، نَمدار؛
بارانی؛
خیس (رنگ)؛
که هنوز خشک نشده، خیس (جوهر، سیمان)؛
بیبخار، بیعرضه، پخمه، پپه، دستوپاچُلفتی، شُلووِل، شُل، بیدلوجرئت، ترسو (در بریتانیا، محاوره، به تحقیر)؛
بیبو و بیخاصیت (سیاستمدارِ محافظهکار)(در بریتانیا، محاوره)
هوای بارانی، باران؛
رطوبت، نم؛
آدمِ بیبخار، آدمِ دستوپاچُلفتی، آدمِ بیعرضه، آدمِ ترسو (در بریتانیا، به تحقیر)؛
سیاستمدارِ بیبو و بیخاصیت (در بریتانیا، به تحقیر)
خیس کردن، تر کردن، نم زدن به