چاه؛
چاهِ نفت؛
چاه، چاله (آسانسور و غیره)؛
چشمه؛
جایگاهِ وکیل مدافع (در دادگاه)
فوران کردن یا فواره زدنِ آب، خون و غیره؛
جاری شدنِ اشک؛
موج زدن یا جوشیدنِ خشم
خوب، خوش، سرحال، سالم، سلامت؛
روبه راه، خوب؛
مطلوب، مناسب، خوب، درست، بجا
خوب، درست، صحیح؛
با محبت، با مهربانی، صمیمانه، با صمیمیت؛
با دقت، کاملاً، خوب، دقیقاً، ظاهراً؛
خیلی، حسابی