خیلی خسته، به شدت خسته؛
خستهکننده، ملالآور؛
خسته، حاکی از خستگی (نگاه، لبخند)
خسته کردن، فرسودن، ذله کردن، بیزار کردن، به جان آوردن، جانِ … را به لبش آوردن، طاقتِ … را تاق
کردن، صبرِ … را تمام کردن
خسته شدن، به جان آمدن، طاقت از دست دادن (رسمی)