کشیک، نگهبانی (دریانوردی)؛
نگهبان، کشیک (دریانوردی)؛
مأمورِ گشت، گشت؛
شبگرد؛
مأمورانِ گشت، گشتیها؛
نگهبان، مراقب، محافظ، مأمور، بپّا؛
شبزندهداری، بیداری (رسمی)
تماشا کردن، نگاه کردن؛
بیدار ماندن، نخوابیدن، شبزندهداری کردن
تماشا کردن، نگاه کردن به، دیدن، ناظرِ … بودن، شاهدِ …بودن؛
مراقبِ … بودن، پاییدن، مواظبِ … بودن؛
مواظبِ … بودن، هوای … را داشتن، حواسِ کسی به … بودن (رفتار، زبان و غیره)(محاوره)