بایر، لمیزرع، موات، سترون (زمین)؛
زائد، بهدردنخور، بیمصرف، باطله
تلف کردن، به هدر دادن، ضایع کردن، بر باد دادن، حرام کردن؛
اسراف کردن در؛
تحلیل بردن (در موردِ بیماری)
اتلاف، تضییع، تلف کردن، هدر دادن؛
اسراف، اسرافکاری؛
فضولات، ضایعات؛
زباله، آشغال؛
زمینِ بایر، زمینِ بیحاصل، زمینِ غیرقابلکشت، زمینِ لمیزرع؛
صحنهٔ غمانگیز، صحنهٔ ناراحتکننده