شستشو، شستن؛
شستنِ لباسها، رختشویی؛
شستنیها؛
رختچرکها؛
لباسهای شستهشده؛
امواج (به دنبالِ قایق و غیره)؛
صدای امواج؛
لایهٔ نازکِ رنگ، لایهٔ آبرنگِ رقیق؛
لایهٔ نازک (رنگ، نور)؛
مایعِ شستشو (برای پوست)؛
غذای خوک، آشغالغذا، آشغالمیوه
شستن؛
شستن، رُفتن (در موردِ رود، سیل و غیره)؛
با خود بردن، با خود آوردن، شستن و بردن (در موردِ سیل، امواج و غیره)؛
کندن، درست کردن، ایجاد کردن (گودال، شیار)(در موردِ آب)؛
آبرنگِ رقیق زدن به، با آبرنگِ رقیق پوشاندن (نقاشی)
خود را شستن؛
دست و روی خود را شستن؛
لباسهای خود را شستن؛
قابلشستشو بودن، از آب خوب درآمدن، از شستشو خوب درآمدن (لباس، پارچه)؛
جریان داشتن، جریان پیدا کردن (آب)؛
بهدردبخور بودن، قابلقبول بودن، تو کَتِ کسی رفتن (عذر، دلیل)(محاوره)