تاب خوردن، تاب برداشتن، کجوکوله شدن
تاب دادن، کجوکوله کردن؛
تأثیرِ منفی گذاردن بر، تحتِ تأثیر قرار دادن، خراب کردن، فاسد کردن، زیرورو کردن
تاب، تابخوردگی، پیچخوردگی؛
انحراف؛
چرخشِ زمان