گشتن، گشت زدن، چرخیدن، پرسه زدن، پلکیدن؛
بیهدف رفتن؛
بیهدف آمدن؛
پیچ و تاب خوردنِ جاده و رود؛
دور شدن، جدا شدن، منحرف شدن، دور افتادن؛
گم شدن؛
پرت شدن یا دور افتادن از موضوع؛
پریشان بودنِ فکر و ذهن؛
حواسِ … پرت بودن، افکارِ … پریشان بودن (شخص)؛
سرگردان بودنِ شخص؛
کم شده بودنِ توجه
گشتن در، گشت زدن در، چرخیدن در، پرسه زدن در، پلکیدن در
گشت، پرسه، چرخ، دور، گردش (محاوره)