متورم شدن، ورم کردن، آماس کردن، بالا آمدن، باد کردن، برآمدگی پیدا کردن؛ باد کردن، باد افتادن در(بادبان و غیره)؛ افزایش یافتن، بیشتر شدن، فزونی گرفتن؛ طغیان کردن، بالا آمدن، متلاطم بودن (رودخانه، دریا)
swell
/ ˈswel /
verb (T)
متورم ساختن، متورم کردن، باعثِ ورمِ ... شدن؛
باد انداختن در (بادبان وغیره)؛
افزایش دادن، بیشتر کردن؛
باعثِ طغیانِ ... شدن (رودخانه)
swell
/ ˈswel /
noun
تلاطم، خیزاب (جغرافیا)؛ کرشندو(موسیقی)
swell
/ ˈswel /
adjective
شیک، شیک و پیک؛ محشر، عالی، درجه یک، معرکه، تک، بینظیر