stuck
به همرسانی
past or past participle
گذشته و شکلِ سومِ فعلِ stick
stuck
adjective
گیر کرده، گیرافتاده، درمانده، بیچاره، مانده، گرفتار؛
زخمخورده، کاردخورده (حیوان)؛
سربریده
دیدگاهها
ثبت دیدگاه