خوردن به، اصابت کردن به، برخورد کردن با؛
زدن به، کوبیدن به \ روی ؛
زدن (ضربه)؛
ضربه زدن به، زدن؛
ایجاد کردن (جرقه)؛
روشن کردن (کبریت)؛
زدن، نواختن (نت، آهنگ)؛
سرِ ساعتِ ... زنگ زدن، ساعتِ ... را اعلام کردن (در موردِ ساعت)؛
رسیدن به، پیدا کردن، کشف کردن (نفت، طلا و غیره)؛
زدن، ضرب کردن (سکه، مدال)؛
به مغزِ ... خطور کردن، به فکرِ ... خطور کردن، به خاطرِ ... رسیدن؛
نظرِ ... به چیزی جلب شدن، تحتِ تأثیر قرار دادن؛
جمع کردن، پایین آوردن، برچیدن (بادبان، چادر و غیره)؛
پیدا کردن، رسیدن به (راه، مسیر)؛
قلمه زدن