stretch
به همرسانی
/ ˈstrech /
verb (I)
کشسان بودن؛
کش آمدن، گشاد شدن، باز شدن؛
شُل شدن، شُل و وِل شدن (بافتنی)؛
کش آمدن، کش و قوس آمدن (شخص، بدن)؛
دست دراز کردن؛
گسترده بودن، گسترش داشتن، امتداد داشتن، کشیده شدن
stretch
/ ˈstrech /
verb (T)
کشیدن، کش دادن، کش آوردن (طناب، پارچه و غیره)؛
کش دادن، کش و قوس دادن (اندام)؛
دراز کردن؛
کار کشیدن از، فشار آوردن به (شخص)؛
به کار گرفتن (استعداد، قابلیت)؛
مبالغه کردن در، اغراق کردن در، پا را از حدِّ ... فراتر گذاشتن، زیادهروی کردن در
stretch
/ ˈstrech /
noun
کش و قوس، کشش، کش آمدن؛
دراز کردن (اندام)؛
کشسانی، خاصیتِ کش آمدن؛
باریکه، قسمت، تکه، ناحیه (آب، جاده، زمین)؛
دوره، زمان، مدت؛
قسمتِ مستقیم (در مسیرِ مسابقه)
stretch
/ ˈstrech /
adjective
کشی، اِستِرچ (پارچه، لباس)
دیدگاهها
ثبت دیدگاه