strategic
به همرسانی
/ strə-ˈtē-jik /
adjective
استراتژیک، سوقالجیشی (نظامی)؛
مربوط به رزمآرایی، مربوط به فنِ راهبردِ سپاه؛
استراتژیک (اسلحه)؛
استراتژیک، راهبردی (تصمیم، نقشه و غیره)؛
اساسی، مهم، حساس
نوواژه(ها)ی پیشنهادی
اِستَرازِشی
\ estar.âz.eš.i \
صفت
ساختواژه
اِستَراز
+
ــِـش
+
ــی
بروید به: strategize .
نکته
اِستَرازی
\ estar.âz.i \
صفت
ساختواژه
اِستَراز
+
ــی
بروید به: strategize .
نکته
اِستَرازا
\ estar.âz.â \
صفت
ساختواژه
اِستَراز
+
ــا
بروید به: strategize .
نکته
مثالها و کاربردهای فارسی
برتریِ طرحِ او این بود که دارای یک ارزیابیِ سنجیده از همهٔ جاهایی بود که میتوانستند اِستَرازِشی (استراتژیک) فرض شوند.
در چند سالِ واپسین، پهپادهای جنگی برای دفاع از کشور اهمیتی اِستَرازِشی (استراتژیک) یافتهاند.
اسرائیل از دههٔ شصتِ میلادی به دنبالِ سلاحهای اِستَرازِشیِ (استراتژیکِ) هستهای بود و سرانجام بدانها مجهز گردید.
۴.
ثبت مثال
دیدگاهها
ثبت دیدگاه