be left stranded
به همرسانی
idiom
معطل ماندن، لَنگ ماندن، درماندن، گیر کردن؛
به گِل نشستن (کَشتی)؛
در شن گیر کردن، به خشکی افتادن (نهنگ)
دیدگاهها
ثبت دیدگاه