spread oneself
به همرسانی
idiom
ولو شدن، گل و گشاد نشستن؛
پرحرفی کردن، پرچانگی کردن، جلوی خود را وِل کردن؛
با دستودلبازی خرج کردن، دستودلبازی نشان دادن؛
تظاهر کردن (در آمریکا، محاوره)؛
خودنمایی کردن، پز دادن
دیدگاهها
ثبت دیدگاه