understandable
به همرسانی
/ əndə(r)¦standəbəl // -aan- /
adjective
فهمیدنی، قابلِفهم، قابلِدرک؛
معقول، طبیعی
نوواژه(ها)ی پیشنهادی
باویدنی
\ bâv.id.an.i \
صفت
ساختواژه
باویدن
+
ــی
بروید به: understand .
نکته
باوِششُو
\ bav.eš.šo(w) \
صفت
ساختواژه
باو
+
ــِـش
+
ــشُو
بروید به: understand .
نکته
مثالها و کاربردهای فارسی
بیاشتیاقیِ او برای مصاحبه با رسانهها باویدنی (قابلِ فهم) بود، بااینحال این رویکردِ او پذیرفتنی نبود.
۲.
ثبت مثال
دیدگاهها
ثبت دیدگاه