snap
به همرسانی
/ ˈsnap /
verb (I)
تقّی شکستن، دو نیم شدن؛
پاره شدن (بندِ لاستیکی وغیره)؛
از پا افتادن، بریدن، وادادن؛
داد زدن، فریاد کشیدن، پرخاش کردن، تشر زدن
snap
/ ˈsnap /
verb (T)
تقّی شکاندن، دو نیم کردن؛
پاره کردن (بندِ لاستیکی وغیره)؛
به صدا درآوردن، صدای ... را درآوردن (تازیانه و غیره)؛
تشر زدن که، با تحکم گفتن، با تشر گفتن؛
فوری عکسِ ... را گرفتن، عکسِ ... را انداختن
snap
/ ˈsnap /
noun
صدای درق، صدای تق؛
حمله، خیز(سگ)؛
دورهٔ سرما، سرما؛
عکس؛
بیسکویت؛
اسنپ (در بریتانیا، بازیِ ورق)؛
کارِ آسان (محاوره)
snap
/ ˈsnap /
adjective
فوری، ناگهانی، بیخبر، بیمقدمه، چکشی
snap
/ ˈsnap /
interjection
اسنپ (بازیِ ورق)
لنگهٔ هماند، مثلِ هماند
snap
/ ˈsnap /
adverb
درقی، تقّی
دیدگاهها
ثبت دیدگاه