short
به همرسانی
/ ˈshȯrt /
adjective
کوتاه؛
کم، اندک (فاصله)؛
کوتاه قد، قدکوتاه؛
ریزنقش؛
کوتاه، مختصر، موجز؛
کم؛
رسمی، خشک، سرد (جواب)؛
نزدیکِ چوبزن (توپ گیر)(کریکت)؛
نزدیکِ توپانداز (توپِ پرتابشده)(کریکت)؛
کوتاه (واکه)(آواشناسی)؛
قوی، مردافکن (مشروب)؛
کوتاهمدت (بازرگانی)؛
ترد (کیک، شیرینی)(آشپزی)
short
/ ˈshȯrt /
adverb
ناگهان، یکمرتبه، بیمقدمه، یغتناً
short
/ ˈshȯrt /
noun
اتصالی (برق)؛
فیلمِ کوتاه؛
مشروبِ قوی، عرق (در جمع، shorts)؛
(محاوره)
short
/ ˈshȯrt /
verb (I)
اتصالی کردن، اتصالی پیدا کردن (برق)؛
فیوز پراندن، فیوز سوزاندن
short
/ ˈshȯrt /
verb (T)
اتصالی ایجاد کردن در، باعثِ اتصالی شدن در (برق)؛
فیوزِ ... را پراندن، فیوزِ ... را سوزاندن
دیدگاهها
ثبت دیدگاه