خرد کردن، تکّهتکّه کردن، شکستن، شکاندن؛
درب وداغون کردن، لتوپار کردن، خرد و خاکشیر کردن، متلاشی کردن؛
بر باد دادن، نقشِ بر آب کردن، خراب کردن، ضایع کردن (محاوره)؛
شوکه کردن، تکان دادن (محاوره)؛
آرامشِ ... را به هم زدن؛
زیر و رو کردن، به هم ریختن؛
از پا انداختن، خردوخمیر کردن (در بریتانیا، محاوره)