سرحال آوردن، حالِ ... را جا آوردن (محاوره)؛
زیرِ بالِ ... را گرفتن، سرمایه دادن به، کمک کردن (محاوره)؛
نصب کردن، کار گذاشتن، برپا کردن، ایجاد کردن؛
راه انداختن، کار انداختن (دستگاه)؛
ایجاد کردن، تأسیس کردن، بنیاد نهادن؛
به جا گذاشتن (رکورد)(ورزش)؛
پدید آوردن، ایجاد کردن، باعث شدن، به وجود آوردن؛
مهیا کردن، فراهم کردن؛
بلند کردن، بر پا کردن، راه انداختن (سروصدا، صدا)؛
دمِ تیغ دادن، تو هچل انداختن، تو دردسر انداختن؛
گناه را به گردنِ کسی انداختن، خراب کردن، به کسی کلک زدن