مانعِ حرف زدنِ ... شدن، جلوی حرفِ ... را گرفتن، صدای ... را بریدن (با حرف زدن)؛
از برجِ مراقبت خلبان را به فرودگاه هدایت کردن؛
از برجِ مراقبت هواپیما را به زمین نشاندن؛
کماهمیت جلوه دادن، از ارزشِ ... کم کردن، تو سرِ ... زدن؛
چانه زدن با، تخفیف گرفتن از، از توقعات ... کم کردن (در بریتانیا)؛
کم کردن یا کاستنِ حقوق (در بریتانیا)