گذاشتن، قرار دادن، نهادن؛
نصب کردن، کار گذاشتن؛
باعث شدن که، موجباتِ ... را فراهم آوردن؛
تنظیم کردن، میزان کردن (دستگاه، ساعت)؛
چیدن (سفره، میز)؛
کار گذاشتن، نصب کردن، نشاندن، سوار کردن (جواهر)؛
تعیین کردن (تاریخ، قیمت)؛
در نظر گرفتن؛
گذاشتن، اعمال کردن، قائل شدن (محدودیت)؛
موجبِ ... شدن، پدید آوردن، ایجاد کردن، از خود به جای گذاشتن، به وجود آوردن؛
درست کردن، حالت دادن، میزانپلی کردن (مو)؛
جا انداختن (استخوان)؛
حروفچینی کردن (کتاب، روزنامه)؛
موسیقی ساختن برای (شعر، داستان)