خدمت کردن به، کار کردن برای؛
غذا کشیدن برای، پذیرایی کردن از(شخص)؛
سرو کردن، کشیدن، دادن (غذا)؛
راه انداختن، رسیدن به (مشتری)؛
فروشندهٔ ... بودن، فروختن (کالا)(در مغازه)؛
تجهیز کردن با، مجهز کردن به؛
کافی بودن برای، بس بودن برای (در موردِ غذا)؛
رفتار کردن با، برخورد کردن با (رسمی)(شخص)؛
گذراندن، سپری کردن، صرف کردن، گذاشتن (به کاری)(وقت، زمان)؛
در زندان گذراندن (مدت)؛
ابلاغ کردن (حقوق)؛
سرو کردن (ورزش)؛
جفتگیری کردن با، گشن کردن با، رفتن روی (جانورشناسی)؛
خدمتِ کشیش کردن در، کمکِ کشیش بودن در (مراسمِ مذهبی)؛