با خود برداشتن؛
با خود بردن؛
رساندن؛
گرفتن؛
برداشتن؛
دزدیدن، بلند کردن، برداشتن؛
گرفتن، تصرف کردن، به تصرف درآوردن (زمین، شهر و غیره)؛
زدن (شطرنج)؛
گرفتن، بهدست آوردن، کسب کردن (جایزه، نمره و غیره)؛
قبول کردن، پذیرفتن، گرفتن؛
جا داشتن، ظرفیت داشتن، گنجایش داشتن؛
تحمل کردن، تحملِ ... را داشتن، تاب آوردن؛
تن در دادن به، بر خود هموار کردن؛
عکسالعمل نشان دادن در برابرِ، برخورد کردن با؛
فهمیدن، درک کردن، پی بردن به، گرفتن؛
اجاره کردن؛
انتخاب کردن، برداشتن؛
خریدن، گرفتن؛
مشتریِ دائمیِ ... بودن، مرتباً خریدن، مرتباً گرفتن (روزنامه)؛
خوردن، صَرف کردن، میل کردن (غذا، نوشیدنی)؛
میل داشتن، خواستن، نوشیدن (غذا، نوشیدنی)؛
مصرف کردنِ موادِ مخدر؛
لازم داشتن، خواستن، طلبیدن، مقتضیِ ... بودن، نیازمندِ ... بودن، اقتضا کردن، احتیاج به ... داشتن (وقت، نیرو و غیره)؛
طول کشیدن، وقت گرفتن (زمان)؛
پوشیدن (اندازهٔ لباس، اندازهٔ کفش)؛
پذیرفتن، خواستن، گرفتن (در موردِ مقولاتِ دستوری)؛
دادن یا گذراندنِ امتحان؛
گذراندن یا خواندنِ درس و رشته؛
درس دادن به؛
ثبت کردن، یادداشت کردن، نوشتن؛
گرفتن یا اندازه گرفتنِ فشارِ خون، نبض و غیره؛
رفتن با، سوار شدن (وسیلهٔ نقلیه)؛
گرفتنِ وسیلهٔ نقلیه؛
رفتن از طریقِ، طی کردن، گرفتن و رفتن (جاده، مسیر)؛
عبور کردن از، ردّ شدن از، گذراندن، پشتِ سر گذاردن؛
پریدن از روی؛
اتخاذ کردن و اختیار کردنِ نظر و خطِّمشی؛
در نظر گرفتن (به عنوانِ مثال)؛
نشستن روی؛
گرفتن، برداشتن، انداختن (عکس)؛
اجرا کردن یا برگزار کردنِ مراسم؛
گرفتنِ قلاب (در موردِ ماهی)؛
گرفتن، گیر انداختن، مچِ ... را گرفتن (شخص)؛
همخوابه شدن با، خوابیدن با (در موردِ مرد)؛
کردن (استراحت، شستشو، پیادهروی)؛
انداختن، کردن (نگاه)؛
گرفتن (حمام، دوش)؛
کشیدن یا تازه کردنِ نفس