screw
به همرسانی
/ ˈskrü /
noun
پیچ (ابزار)؛
پیچ، پیچاندن؛
دور؛
پروانه (کشتی، قایق)؛
ملخ (هواپیما)؛
پاکت (برای چای، نمک و غیره)؛
مواجب، مزد (در بریتانیا، عامیانه)؛
مداخل؛
زندانبان، نگهبان (دربریتانیا، عامیانه)؛
خوابیدن، بنداز (عامیانه)؛
سفتزن (عامیانه، مرد)؛
کُس، بغلخواب (زن)
screw
/ ˈskrü /
verb (T)
پیچ کردن، با پیچ نصب کردن؛
پیچاندن، چرخاندن؛
سفت کردن، محکم کردن، بستن (درِ بطری وغیره)؛
کلاه سر ... گذاشتن (عامیانه)؛
تیغ زدن؛
گائیدن، کردن (عامیانه)
screw
/ ˈskrü /
verb (I)
پیچی بودن (درِ بطری وغیره)؛
با هم خوابیدن (دو نفر)(عامیانه)
دیدگاهها
ثبت دیدگاه