school
به همرسانی
/ ˈskül /
verb (T)
تربیت کردن، آموزش دادن (حیوان، شخص)؛
تعلیم دادن؛
کنترل کردن (احساسات)؛
درس دادن به (کودک)(در آمریکا)
نوواژه(ها)ی پیشنهادی
آزامیدن
\ 'âz.âm.id.an \
فعل (گذرا)
ساختواژه
آز
(ستاکِ برگرفته از ریشهٔ اوستاییِ -haz به معنای کسب کردن، فائق آمدن و ...) + ــ
ام
(پسوندِ اسمساز —> بسنجید با کُنام، گرام.) + ــ
یدن
(نشانهٔ مصدر)
نکته
ریشهشناسی
صرف فعل
مثالها و کاربردهای فارسی
فرهاد در مشهد زاده شد و در اصفهان آزامید (تحصیل کرد، تعلیم گرفت.)
مربی دارد راهبُردهای دفاعیِ پیشرفته را به تیم میآزامَد (تعلیم میدهد.)
۳.
ثبت مثال
دیدگاهها
ثبت دیدگاه