scamp
به همرسانی
/ ˈskamp /
noun
بچّهٔ تخمِ جن، وروجک، بچّهٔ پدرسوخته، بچّهٔ ناقلا، بچّهٔ تخس (به شوخی)
scamp
/ ˈskamp /
verb (I)
صرفهجویی کردن، ناخنخشکی کردن، خست به خرج دادن، قناعت کردن
scamp
/ ˈskamp /
verb (T)
کم مصرف کردن، صرفهجویی کردن در، قناعت کردن در
دیدگاهها
ثبت دیدگاه