اَف (پیشوندِ فعل به معنای دور از، ضد و ... ) + داز (ستاکِ برساخته از ریشهٔ نیاایرانیِ tač به معنای جاری ساختن، دویدن) + ــیدن (نشانهٔ مصدر)
۱ـ ستاکِ حالِ فعلِ افداختن میشود: اَفداز . (بسنجید با انداختن —> انداز .)
۲ـ برای دریافتِ بهترِ معنای اَفداختن به عبارتِ « دور کردن از جریان یا ضدِ جریانِ چیزی عمل کردن » بیندیشید.
۳ـ ستاکِ tač در زبانِ پهلوی و مانوی پیشوندِ -ab یا -af گرفته و معنای آن بهسوی برداشتن و نجات دادن (تقریباً معنایی ضدِّ رها کردن و جریان یافتن) تغییرِ مسیر دادهاست، همان معنایی که نگارنده بدان استناد کرده است.
۴ـ احتمالِ کمتری نیز وجود دارد (از دیدِ نگارنده) که دیسههایِ abdāz در مانوی، پارتی و فارسیِ میانه (به ریشهشناسیِ بنگرید.) از ریشهٔ نیاایرانیِ -taug به معنای «کنار زدن، پس زدن و راندن» برآمده باشند و بنابراین با فعلهای «توختن و اندوختن» در فارسی همریشه باشند. گفتنی است که در این صورت نیز فعلِ اَفداختن توجیهِ ریشهشناختی و معناشناختیِ خود را خواهد داشت. (اَفداختن یا «نجات دادن» عملی ضدِ «پس زدن یا راندن» است.)
بروید به حسندوست، درآیههای «توختن، اندوختن».