lash
به همرسانی
/ ˈlash /
noun
شلاق، تازیانه؛
شلالهٔ شلاق؛
ضربهٔ شلاق؛
مژه؛
مژگان (در جمع)
lash
/ ˈlash /
verb (T)
شلاق زدن، با شلاق به جانِ ... افتادن، شلاقکاری کردن؛
محکم زدن، کوبیدن؛
تکان دادن، جنباندن؛
به جانِ ... افتادن، زیرِ ضرباتِ خود گرفتن، به شدت خوردن به؛
واداشتن، برانگیختن؛
محکم بستن
دیدگاهها
ثبت دیدگاه