lap
به همرسانی
noun
آغوش، بغل، دامن، کنار
lap
/ ˈlap /
verb (T)
پیچیدنِ پارچه، شیء و غیره؛
لبههای سفال و غیره را روی هم انداختن
lap
/ ˈlap /
verb (I)
لبههای سفال و غیره روی هم افتادن؛
یک دور جلو افتادن از (ورزش)
lap
/ ˈlap /
noun
میزانِ رویهمافتادگی، میزانِ همپوشی؛
دور (ورزش)؛
مرحله، قسمت (مسافرت)
lap
/ ˈlap /
verb (T)
با زبان خوردن یا لیسیدنِ شیر و غیره؛
با ولع گوش دادن، بلعیدن (مجازی)
lap
/ ˈlap /
verb (I)
شلپ شلپ کردن، صدا کردن، با صدا لَمبر خوردن، لَپر زدن (آب)
lap
/ ˈlap /
noun
زبان زدن، لیس؛
شلپشلپ
دیدگاهها
ثبت دیدگاه