rust
به همرسانی
/ ˈrəst /
noun
زنگ، زنگار؛
زنگزده، زنگار گرفته (صفتگونه)؛
رنگِ قهوهایِ مایلِ به سرخ، رنگِ خرمایی، رنگِ حنایی، رنگِ قرمزِ سوخته؛
زنگِ گیاهی
rust
/ ˈrəst /
verb (I)
زنگ زدن، زنگار گرفتن، خوردگی پیدا کردن، خورده شدن؛
پوسیدن؛
کارآییِ خود را از دست دادن، از کار افتادن، فاسد شدن (ذهن، توانایی وغیره)(مجازی)؛
متحجر شدن (مغز)؛
پوک شدن، پوسیدن (کلّه)
rust
/ ˈrəst /
verb (T)
باعثِ خوردگیِ ... شدن، باعثِ زنگزدگیِ ... شدن، باعثِ پوسیدگیِ ... شدن، پوساندن؛
خوردن (در موردِ زنگ)
دیدگاهها
ثبت دیدگاه