know
به همرسانی
verb (T)
دانستن، اطلاع داشتن از؛
بلد بودن، دانستن؛
دیدن، شنیدن؛
شناختنِ شخص، جا و کتاب؛
تشخیص دادن، تمیز دادن؛
تجربه کردن، مزهٔ ... را چشیدن، آشنا بودن با (رنج، فقر و غیره)؛
همبستر شدن با، صحبت کردن با
know
verb (I)
دانستن، اطلاع داشتن، آگاهی داشتن؛
باخبر شدن، اطلاع یافتن، مطّلع شدن
دیدگاهها
ثبت دیدگاه