حلقه زدن دورِ، دورِ ... را گرفتن، احاطه کردن، دور زدن؛
دایره کشیدن دورِ؛
طوقانداختن به (پای پرنده)؛
حلقهگذراندن از (دماغِ گاو وغیره)
ring
/ ˈriŋ /
verb (I)
زنگ زدن؛
به صدا درآمدن، صدا کردن (زنگ وغیره)
صدا پیچیدن در، زنگ زدن (گوش)
ring
/ ˈriŋ /
verb (T)
به صدا درآوردن؛ زدن (زنگ)؛
نشان از ... داشتن، رنگِ ... را داشتن، رنگ و بوی ... را داشتن، بوی ... دادن؛ تلفن کردن به، تلفن زدن به، به ... زنگ زدن، تلفنی تماس گرفتن با؛ با زنگ اعلام کردن (وقت)
ring
/ ˈriŋ /
noun
زنگ زدن؛ صدای زنگ؛ زنگ، طنین؛ نشان، رنگ و بو؛ تلفن، زنگ (در بریتانیا، محاوره)