کشتن، هلاک کردن، به قتل رساندن، باعثِ مرگِ ... شدن (انسان، حیوان)؛
از بین بردن یا خشکاندنِ گیاه؛
به شکست کشاندنِ لایحه و پیشنهاد؛
مخالفت کردن با، ردّ کردن، مانعِ تصویبِ ... شدن (لایحه، پیشنهاد)؛
جلوی انتشارِ ... را گرفتن، مانعِ انتشارِ ... شدن (داستان، خبر)؛
بر باد دادن و نقش برآب کردنِ امید؛
از بین بردنِ بو، عطر، علاقه و شانس؛
خفه کردنِ صدا؛
کور کردنِ اشتها؛
خاموش کردنِ موتور؛
از جلوه انداختن رنگ و غیره؛
نگه داشتن و متوقف کردنِ توپ در فوتبال؛
محکم خواباندن و زدنِ توپ در تنیس؛
یکطوری گذراندن یا تلف کردنِ زمان