نشان دادن، نمایش دادن؛
ترسیم کردن، مجسم کردن؛
تصویر کردن، بازنمودن، نمایاندن، معرفی کردن، نمودن، وانمود کردن که (رسمی)؛
اظهار داشتن، ارائه کردن، بیان کردن، آشکار کردن، ظاهر کردن (رسمی)؛
نشانهٔ ... بودن، علامتِ ... بودن، مبینِ ... بودن، نمایانگرِ ... بودن، به مثابهٔ ... بودن، نمایندهٔ ... بودن، دلالت داشتن بر؛
مظهرِ ... بودن، معرفِ ... بودن؛
حاصلِ ... بودن، نتیجهٔ ... بودن، ثمرهٔ ... بودن، حاکی از ... بودن؛
وکالتِ ... را به عهده داشتن؛
نمایندهٔ ... بودن؛
سخنگوی ... بودن؛
نمایندگیِ ... را داشتن