منظم، مرتب؛
قانونمند، متعارف، با قاعده، قاعدهمند، بهآیین؛
مرتب، یکدست، منظم، متقارن، موزون؛
منتظم (هندسه)؛
عادی، معمولی، متعارف؛
متوسط (اندازه)؛
همیشگی، دائمی؛
ثابت؛
مستمر؛
ثابت، رسمی، حرفه ای (سرباز)(نظامی)؛
با کادرِ ثابت، حرفهای (ارتش)؛
با قاعده، قیاسی (فعل، اسم و غیره)(دستور)؛
تماموکمال، تامّ و تمام، درستوحسابی، کامل (محاوره، به طعنه)؛
دوستداشتنی، خوب، حسابی، قابلاعتماد (شخص)(در آمریکا، محاوره)؛
قابل؛
نازل، مناسب (قیمت)